جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

فاطمه جونم مریض شده !

عزیزم الان خوابیدی ... کلا امروز همش خواب بودی و وقتی هم بیدار بودی همش نق میزدی و گریه میکردی ... به زور یه کم بهت سوپ دادم و اب پرتقال ... اینا رو هم حالت نیمه خوابیده تو بغلم بودی که دادم . اصلا حال نداری بشینی و امروز تو همش تو بغلم بودی حتی 1 دقیقه هم برای خودت ننشستی .تویی که هیچ وقت یه دقیقه آروم نبودی.... عزیز دلم تبت خیلی بالاست و من نمیدونم باید برات چی کار کنم . تا حالا شربت استومنوفن بهت دادم هر یه ساعتی 0.5 میلی دادم . الان زنگ زدم پرسیدم مهدیه گفت هر 4 ساعت باید 2.5 میلی بدم ! الان خوابی وقتی بیدار شدی بهت کامل میدم ... عزیز دلم داغی بدنت دلمو میسوزونه ... هنوز باباییت از سر کار نیومده و با اینکه مامان ملوک مثل همیشه کمک ماما...
16 دی 1391

آخرین تلاش ها برای ایستادن !

داغ داغ اومدم بنویسم ! فاطمه یه دو ماهی میشه که مبل و خلاصه هر چیز بلندیو میگیره و بلند میشه ... چن روزی هم هست که سعی میکنه روی پای خودش بایسته ! دیروز مامانم اینجا بود و فاطمه دستای مامانمو عقب میزد که یعنی منو نگیر خودم می ایستم ! و جالبیش اینه که خودشم میخنده و میفهمه داره یه کار جدید میکنه ... خب حالا امروزو بگم ! ایستاد یه 30 ثانیه ای .. هر جا هم تلنگری میخورد خودش تعادل خودشو حفظ میکرد ! و بعد از بس من قربون صدقش می رفتم وقتی میایستاد غش غش میخندید ... یعنی یه صحنه ی باحالی بودا ... تصور کنید منو که دارم میگم : ماشالا مامان آفرین مامان قربونش برررم و فاطمه هم در حالی که ایستاده غش غش میخنده و همین خندیدنا باعث میشه بیفته ... ...
3 دی 1391

بدون عنوان

خب فاطمه جونم الان خوابی و اومدم زود خیلی چیزا رو بنویسم ! قبلا ها وقتی میرفتی سراغ بخاری من صدایی در می آوردم این شکلی : هوف. هوف هوف .. الان خودت هر جا بخاری میبینی میگی : هاه... هاه .. انقدر خنده دارییییی واسه خودت استرس تولید میکنی. دیگه حدود ده روز پیش وقتی تو تخت ما بودی ، برای اینکه یاد بگیری خودت بری پایین (آخه به دم تخت که میرسه شروع میکنه به گریه!) برعکست کردم و پشتتو گذاشتم دم تخت و بعد یکی یکی پاهاتو گذاشتم پایین و گفتم ببین مامان اینطوری . یه سه چهار باری این کارو واست کردم و فکر کردم خب خیلی طول میکشه اینو یاد بگیری ... ولی حدود یه هفته پیش یهو دیدم خودت همین کارو کردیو اومدی پایین ! منو میگی  ... البته گاهی هم خرکی با...
2 دی 1391
1